سبد خرید

0 out of 5

مه مانی

4.75 
رفت ایستگاه و منتظر ماشین شد . نه خبری از مینی بوس بود ، نه روی نیمكت انتظار كسی دیده می شد . صدایی از پشت سرش شنید . برگشت و مردی را توی پیاده رو دید كه پیر و فرسوده مچاله شده بود و چندك زده بود روی زمین. بقچه ای را بغل زده بود و چشمانش خالی از...