سبد خرید

نمایش همه 1 نتیجه

0 out of 5

خدا مادر زیبایت را بیامرزد

4.55 
مادر بلند شد نشست روی تشکش نگاه کرد به من . حق داشت. نگفته بودم . نمی دانست آن شب کجا مانده ام . خبر هم نداشت چه بلایی سرم آمده . باران را هم نمی شناخت . نه به او گفته بودم نه به رعنا به هیچ کس نگفته بودم خیلی احتیاط می کردم . اگر می گفتم آبرویم...