بیشتر بخوانید" />بیشتر بخوانید">بیشتر بخوانید">

سبد خرید

نمایش همه 12 نتیجه

0 out of 5

از سه راه آذری تا منهتن

4.55 
خودم را رها می کنم در گودی صندلی و سر می چسبانم به پشت سری. هوس چای می کنم. دود سیگار فضا را نقاشی کرده و از هر گوشه پفیبیشتر بخوانید
0 out of 5

امان نامه ی شب

4.95 
راه بی بازگشت و سفر بی خطر، امان گرفتید به نام شب در پناه شب. والسلام
0 out of 5

اینبلا

5.95 
_ خیلی بچه‌ای هادی، بیخود نیست به تو می‌گویند جوزی… تو آنجا تنها که نیستی، من هم با توام، گذشته از این حرفها، من و تو دو نفریم، جن و پریها وقتی یکی را تنهاگیر می‌آورند، این کارها را می‌کنند. از دو نفر و چند نفر می‌ترسند. علاوه بر این ما چند سوزن و سنجاق هم با خودمان بر می‌داریم…...
0 out of 5

بر ریل های برزخ

7.84 
((برریل‌های برزخ)) چند روایت از آدم هایی است که در لایه‌های مختلف یک جهان زندگی می‌کنن . جهان آن‌ها اگر چه به ظاهر با هم متفاوت است ؛ ولی دربیشتر بخوانید
0 out of 5

تابستان خیس

12.95 
پردۀ آخر از نمایش یک دوستی بیست ساله که برای دیدن آن، کامران افخم را از تهران به رامسر می‌کشاند. دیدار با دوستی ازآن سال‌ها و گفت‌و‌گوهایشان زخم‌هایی را باز می‌کند که گذر زمان آن‌هارا التیام نبخشیده‌است. و تابستان با بیان آن رازها خیس‌ترین روزهای خود را تجربه می‌کرد… «… تمام نگاه زیبای عاری از تظاهر و دروغت که برای...
0 out of 5

جلال الدین الرومی

42.25 
كلمة المترجم يعد جلال الدين الرومي أحد أقطاب التصوف العالمي ومركز العرفان الفارسي. درستُ بعضاً من إبداعاته أثناء دراستي الجامعية في إيران حينها لم يمر وقت طويل عليّ وعلى زملائي لندرك أننا أمام بحر خضمٍّ مفتوح على آفاق العشق كلها، وعندما عرض الأديب الأريب السيد “بهمن شكوهي” ترجمة كتابه الرفيع “الرومي” إلى اللغة العربية لم أتردد في الموافقة بعد استمتاعي...
0 out of 5

چهره خالی از سکنه

5.55 
پارچه را آهسته کنار کشید . صورت سیاه و کبود بود. دستمال داد به لاله . لب لاله مثل لبۀ گلبرگ صورتی بود . دستمال را کشید به لب ها . خم شد و چانه جسد را بوسید. عمه به مینا هم گفت اگر می خواهد برای بار آخر مادربزرگ را ببوسد. مینا جلو آمد. چانه را بوسید . گونه...
0 out of 5

خنده‌های شرجی جزیره

4.55 
وقتی چرخ‌های هواپیما روی باند شرجی زدۀ جزیره سر خورد و مسافرها دست زدند که در واقع برای سلامتی چرخ و موتور هواپیما بود. همان لحظه روی باند تکان شادی آور خورد کیمیا سر به زیر صندلی برد و دهان به دهانۀ پاکت گذاشت و تا انتهای خوشامدگویی خلبان به فارسی و انگلسی دهانش بازماند تا پاکت پر شود.
0 out of 5

خواب شکسته

4.95 
صبرکن ، این تازه اول حکایت است . این خط که شروع شد همین را بگیر و برو ، یا نه ، من جلوتر راه می‌افتم بلکه نام کوچه‌ها و خیابان‌ها از یادت رفته باشد و نام‌های تازه را به خاطر نداشته باشی . پشت سرم راه بیفت ، آن وقت من هم روی دیوارها می‌نویسم :((این خط رابگیرو بیا))...
0 out of 5

قصه روشن

4.55 
یادداشت‌های طنزآمیزی که گه‌گاه در روزنامه‌ها چاپ می‌کردم فضایی از دشمنی علیه من به‌وجود آورده بود که دشمنانم را عصبانی کرده و دوستان را از گرداگردم پراکنده می‌کرد. این یادداشت‌ها که اصولا به قصد اهانت و مسخره کردن افراد معینی نوشته نمی‌شد. همیشه این طور تعبیر می ‌گردید که به قصد دست انداختن کسی یا بدنام کردن طایفه‌ای نوشته شده‌است. متاسفانه...
0 out of 5

من مرده بودم که هانیه عاشقم شد

4.55 
همین نگرش باعث شد آقای خ چنان به کارش عشق بورزد که تعجب و حتی حسرت اطرافیانش را برانگیزد. کمتر کسی مانند آقای خ در جهان  یافت می شود کهبیشتر بخوانید
0 out of 5

مومیایی

8.95 
« اسم من بردیا است.که شما مرده اش می پنداشتید ! » مومیایی ، فریاد زنان حضورش را اعلام کرد ، با این ادراک شوم ، که از نظر همگان غایب شده است و در تابوت به گور خود می رود . حضور او در تابوت بود یا در وسوسه ی « جانشین » یا در ذهن آنانی که پی...
در حال بارگذاری ...