سبد خرید

نمایش همه 1 نتیجه

0 out of 5

رقص کاج ها

4.95 
ساعت سه بعدازظهر بود. من روی یکی از نیمکت‌های چوبی راهِ کاجی نشسته بودم و دلم می‌خواست یکی از آن چراغ‌های نارنجی روشن باشد، ولی هوا هنوز روشن بود و انتظار بیجایی داشتم. شاید ساعت پنج روشنشان می‌کردند اما الآن نه. هنوز زود بود. اصلاً نگران نبودم. کار خاصی نبود و از طرفی هم به نظر من خیلی احمقانه می‌رسید....