سبد خرید

نمایش همه 2 نتیجه

0 out of 5

چیدن یال اسب وحشی

5.95 
قسمت هایی از کتاب چیدن یال اسب وحشی (لذت متن) ما پنج نفر بودیم. همه با هم، عصر جمعه ی آخر دی ماه، از زندان گنبد ازاد شدیم. ولی فقط نیم ساعت بعد از آزادی، فقط من زنده مانده بودم. از زندان پیاده راه افتاده بودیم سمت شهر. جاده ی زندان اختصاصی نبود ولی هیچ ماشینی از آن ازراف رد...
0 out of 5

فلامینگوهای بختگان

8.95 
گوشی‌اش را خاموش کرد و گذاشت توی جیبش. بلیت‌ها را از پیرمرد گرفت و چک کرد. صندلی‌های یک کوپه را کامل خریده بود. از پله‌های واگن سه بالا رفت. بعد دست دراز کرد و دست پیرمرد را گرفت که بالا برود. رفتند توی کوپه‌ی پنجم. پیرمرد نشست و آذر نشست روبه‌رویش. قطار که آرام راه افتاد، پیرمرد سرش را جلو...