بیشتر بخوانید" />بیشتر بخوانید">بیشتر بخوانید">

سبد خرید

نمایش همه 2 نتیجه

0 out of 5

پیراهن آبی (مجموعه داستان کوتاه)

4.95 
يادش به‌خير! با دندان، استخوان، يا همين توپ را مى‌گذاشت جلوى پاى رضا؛ و رضا كه در طول روز هيچ تحركى نداشت، با شور و شوق، آن را تا آن‌جابیشتر بخوانید
0 out of 5

شب و ستاره ها و سارا

4.95 
چه عجب بفرمایین تو سالن! من همانجا روی صندلی مینشینم و از او تشکر میکنم. کوهیار در لیوان شراره خانم یخ میریزد. دست راست شراره خانم پر از النگوست. النگوهای نازک نقرهای. با همان دست پر از النگو میزند روی شانه کوهیار. از زنت پذیرایی کن! کوهیار به او لبخند میزند و با اخم و تخم به من میگوید، چای...
در حال بارگذاری ...