سبد خرید

نمایش همه 1 نتیجه

0 out of 5

از اعماق

4.95 
نمي‌خواهد به چشمانش نگاه كند، اما مادر دست زير چانه‌اش مي‌گيرد تا چشمان‌شان در يك سطح قرار گيرد. شيدا به سياهي چشمانش نگاه مي‌كند كه مثل باتلاقي از قيري چسبناك مي‌خواهند تمام توان او را توي خود بكشند. اگر چشم‌هايش نمي‌پريد شايد حتا غرق‌اش مي‌كردند، اما پلك‌هاي مادر مي‌پرند و او از كنارش مي‌گذرد. چند گام برداشته، ناگهان مي‌ايستد. دو...