سبد خرید

نمایش همه 1 نتیجه

0 out of 5

نباید گفته شود

4.95 
انگار سی سال را پس‌پسکی از تهران تا به این‌جا دویده و حالا ایستاده‌ام پشت این پنجره رو به دشت؛ منتظرم مونا و عاطفه بیایند و همه‌چیز را بگویم و خودم را خلاص کنم. این پنجره سال‌ها پیش درِ ورودی خانه مادربزرگم بود. پشت این در منتظر می‌نشست تا همه بچه‌هایش بیایند و با هم غذا بخورند. برای شوهرعمه‌ام قورمه‌سبزی...