سبد خرید

جیرجیرک

ناشر : نشر چشمهدسته: , ,
موجودی: 2 موجود در انبار

4.55 

احمد غلامی نویسنده و روزنامه‌نگار اهل ساوه در «جیرجیرک» داستان سه بخش از زندگی یک متولد دهه چهل را روایت می کند، دوران نوجوانی، دوران جوانی و میان‌سالی. بابک در نوجوانی به خاطر پدرش که عشق فوتبال است، مجبور است نقش یک فوتبالیست عاشق را بازی کند، اما خودش به روزنامه‌نگاری علاقه دارد، این کار او را درگیر جریانات و ناآرامی‌های سیاسی و حوادث کوی دانشگاه سال ۷۸ می کند؛ در حالی که یک دوره را هم به عنوان رزمنده در جبهه گذرانده است: «پدرم اهلِ سیاست بود و بحث‌های داغی می‌کرد که سروته نداشت و دست‌آخر معلوم نمی‌شد طرف‌دارِ کیست، وقتی با حزب‌اللهی‌ها بود، عمیقاً مذهبی می‌شد و جوری از همه‌چیز دفاع می‌کرد که شاخ درمی‌آوردی از این‌همه اُلفتش با حزب‌اللهی‌ها و وقتی توی تاکسی می‌نشست و راننده فحش و ناسزا می‌گفت به روزگار، چنان از گذشته یاد می‌کرد که فکر می‌کردم تمام کاخ‌های پدرم را غارت کرده‌اند و انگار ما از نواده‌های قاجار بوده‌ایم. حالتِ پدرم در برخورد با صاحب‌منصبان قبل از انقلاب تماشایی بود. ناگهان در حدِ آبدارچی تنزل می‌کرد و چنان بله قربان، بله قربان می‌گفت که من فکر می‌کردم شاید در خاطرات دورودراز گذشته او را با پیراهن سفید در آبدارخانه دیده‌ام. اما همه‌چیزِ پدر من فوتبال بود و هیچ‌چیز دیگری جز فوتبال برایش اهمیت نداشت.فوتبال برایش حیثیت و شرف بود. آبرو بود» این داستان که چند زمانی و به شیوه سیال ذهن روایت می‌شود و مانند موج دریا خواننده را با خود دچار نوسان احساسات و دریافت می‌کند، در جاهایی با زندگی خود نویسنده هم‌خوانی دارد. غلامی هم روزنامه‌نگار است و دوران سربازی اش مصادف با جنگ تحمیلی بوده است و البته جنگ موضوع غالب در آثار او است. داستان «فعلاً اسم ندارد» احمد غلامی برگزیده دوره سوم جایزه هوشنگ گلشیری در سال ۱۳۸۱ شد. «کفش های شیطان را نپوش»، «تو می گی من اونو کشتم»، و «آدم ها» از دیگر آثار این نویسنده زبردست ایرانی است.

2 در انبار

تعداد:

به اشتراک گذاشتن

Email
مقایسه
شناسه محصول: NashChe393 برچسب: ,

پاکت را از جیبم درآوردم و شروع کردم به خواندن آن: «پایان هرچیزی یعنی مرگ و مرگ چیزی است که تا کسی آن را تجربه نکند، نمی فهمد و وقتی تجربه کرد، تجربه اش برای خودش و دیگران فایده ای ندارد.» فرمانده همین چند خط را نوشته بود. چند خطی که خبر از مرگ خودش می داد. پاکت نامه را گذاشتم توی جیبم. کفش های فوتبالم را از توی ساک درآوردم. می خواستم بیندازم شان دور، نتوانستم. آن ها را دوباره گذاشتم توی ساکم و زدم زیر گریه.‏

نوع جلد

قطع

شابک

تعداد صفحات

موضوع

,

وزن

نويسنده/نويسندگان

پرسش و پاسخ از مشتریان

هیچ پرسش و پاسخی وجود ندارد ! اولین نفری باشید که درباره این محصول میپرسید!

موقع دریافت جواب مرا با خبر کن !
در حال بارگذاری ...