سبد خرید

ده و ده دقیقه و سی ثانیه

ناشر : انتشارات نگاهدسته: , ,
موجودی: 2 موجود در انبار

7.55 

گفتم:

«اختراع قطار از اول هم اشتباه بوده

یک اتوموبیل تنها می‌تواند چند پدر را با خودش ببرد،

یک اتوبوس چندین پدر،

امّا یک قطار می‌تواند از شهری کوچک،

یتیم‌خانه‌ای بزرگ بسازد»

2 در انبار

تعداد:

به اشتراک گذاشتن

Email
مقایسه
شناسه محصول: EntNegh604 برچسب: ,

گزیده ای از کتاب “ده و ده دقیقه و سی ثانیه”

۱
برق رفته بود
از تاریکی استفاده کردم
تا جای خودم را با تو عوض کنم

 

صبح،
نانِ تازه خواهی خرید
و مرا دوست خواهی داشت…

۲
پیشکش به وسوسۀ نرفتن، تصمیمِ ماندن، و جملۀ دوستت دارم

 

من که هروقت عجله‌ای در کار بود

کلید را در جیبم پیدا نمی‌کردم،

طبیعی بود اگر جملۀ «دوستت دارم» را به‌موقع در دهانم پیدا نکنم

 

تو مثل تمام معشوقه‌های دنیا دیرت شده بود و باید می‎رفتی

رفتی و بعد از رفتنت بارها گفتم دوستت دارم

بارها و بارها

 

 

 

_ دوستت دارم …

_ دوستت دارم …

_ دوستت دارم …

 

مثل دیوانه‌ای که رو به خیابان ایستاده

و کلید را مدام در قفلی می‌چرخاند که نیست.

آینه
پیشکش به خودم که شبیه خود است

همان که هروقت با چشم بسته روبه‌رویش می‌ایستم گاهی دزدکی چشمش را باز می‌کند و زود می‌بندد

 

حالا در آینۀ آسانسور است

آنکه لحظه‌ای پیش در آینۀ اتاقم بود

و دیروز در آینۀ اتومبیلم

آیا دنیای آینه‌ها به‌هم متصل است؟

 

من آن‌ام که آینه‌ها را آزموده؛

آینه‌ای در آب انداخته‌ام

برای دست‌وپا زدنِ دریا در خودش

آینه‌ای خوابانده‌ام بر خاک

برای دفن آسمان زیر برفِ خودش

آینه‌ای پرت کرده‌ام از قله‌ای بلند

برای سقوط زمین برسرِ خودش

آینه‌ای در جاده نصب کرده‌ام

برای کشته‌شدن در تصادف با خودم

آینه‌ای خُرد کرده‌ام و ذره‌ذره بلعیده‌ام

برای مرتب‌کردن خودت

 

نگاهم کن!

من آینه‌ام!

نگاهم کن!

من همانم که دنیا را آزموده

همان‌که در آسانسور است

البته با چند تفاوت کوچک؛

مثلاً تفاوت در رنگِ نخِ یکی از دکمه‌ها

 

مچش را گرفتم

محکم کشیدم و آهسته پرسیدم:

«آیا دنیای آینه‌ها به‌هم متصل نیست؟»

بغضش گرفت و لو داد که هست!

بغضش گرفت و قسم خورد تا سال‌ها گمان می‌کرده من تصویر او هستم

بغضم گرفت و دانستم آینه‌هایی که مقابل‌هم ایستاده‌اند چه می‌بینند که آن‌گونه به لکنت می‌افتند

 

مقابلم بایست

و بدون لکنت بگو کدام‌یک عجیب‌تر است؛

ایستاده باشی در آسانسور امّا تصویرت از آینۀ اتومبیل

صندلی خالی را ببیند؟

یا نشسته باشی در اتومبیل امّا تصویرت از آینۀ اتاق

تخت خالی را نگاه کند؟

 

مقابل آینه ایستاده باشی امّا تصویرت کنار رفته باشد تا عکس روی دیوار را ببینی؟

یا از مقابل آینه رد شده باشی امّا تصویرت ایستاده باشد به تماشای عکس؟

 

دستم را به‌سمت آینه می‌برم

تصویرم ایستاده ببیند چه می‌کنم

به‌شکل لبخند درمی‌آورم تکه‌نخی را که چسبیده به لباسش

بی‌هوا به اولین چاپ شاهزاده و گدا در ۱۸۸۱ فکر می‌کنم

و به اینکه چه‌بسا من و تصویرم

زمانی در کودکی، مستی یا در خواب آلودگی

جایمان را باهم عوض کرده باشیم

 

فکرم را خواند و بغضش را شکست

هزارن‌نفرِ دیگر را نشانم داد

هزاران‌نفر کاملاً شبیه ما

البته هرکدام با چند تفاوتِ کوچک…

نوع جلد

قطع

شابک

تعداد صفحات

موضوع

,

وزن

نويسنده/نويسندگان

پرسش و پاسخ از مشتریان

هیچ پرسش و پاسخی وجود ندارد ! اولین نفری باشید که درباره این محصول میپرسید!

موقع دریافت جواب مرا با خبر کن !
در حال بارگذاری ...