سبد خرید

نان جنگ و کلارک گیبل

ناشر : انتشارات مرواریددسته: , ,
موجودی: موجود نیست

4.95 

شهریور سال یکهزار و سیصد و بیست، در زمان حمله روس و انگلیس به ایران، مادرم باز حامله بود و همه به خصوص پدرم، امید داشتند که این یکی دیگر پسر بشود. مادرم سه دختر پشت سرهم زاییده بود و من سومی بودم. همه می‌گفتند مادرم دخترزاست و آرزو می‌کردند کاش یکی از ما پسر می‌شد. انگار سه دختر پشت سرهم زاییدن، مصیبت خجالت‌آوری بود. در آن سال، گرچه گرانی و ناامنی مردم را نگران کرده بود، ولی مثل همه جای دنیا آن که وضع مالی بهتری داشت، صدمه کم‌تری هم می‌دید. خانواده ما گرسنگی نکشید چون پدرم وکیل دعاوی سرشناسی بود و وضع مالی خوبی داشت. به جز این، از دهی که پدرم مالک آن بود، برای‌مان با شتر، آذوقه و نان و روغن و مرغ و خروس و… می‌آوردند…

در انبار موجود نمی باشد

به اشتراک گذاشتن

Email
مقایسه
شناسه محصول: EntMorv064 برچسب: ,

خاله جون فرح‌السلطنه تصمیم گرفت برای رفع تنهایی و افسردگی شازه یکی دو شب در هفته یک مجلس مهمانی ترتیب بدهد. گرچه روزها خانواده ظفرالسلطنه به دیدن شازده می‌رفتند ولی با دبدبه و کبکبه‌ای که آنها داشتند نمی‌توانستند برای شازده سرگرمی تازه‌ای باشند. شاهزاده ظفرالسلطنه پدر شازده هم فقط یکبار به دیدن پسرش آمده بود. چون بیشتر از آن چه تصور شود افاده داشت.

شابک

موضوع

,

نويسنده/نويسندگان

پرسش و پاسخ از مشتریان

هیچ پرسش و پاسخی وجود ندارد ! اولین نفری باشید که درباره این محصول میپرسید!

موقع دریافت جواب مرا با خبر کن !
در حال بارگذاری ...