سبد خرید

0 out of 5

آب تا زانوی مترسک

5.95 
ـ تا خونِ توت‌ها تا خون توت‌ها به گردنم نیفتد، گریختم و بیرون نیامدم از صدای سگی که دنبالم می‌کرد.
0 out of 5

آمبرولا؛ خواهر گل‌های جهان

7.25 
زن­های زیادی از پنجرۀ آشپزخانه دریا را می­بینند، جنگل را شاید درختی را با شکوفه­های فراوان و سیم برقِ پر از گنجشک­های خاکستری را…   من دوست دارم از پنجرۀ آشپزخانه یکی از این زن­ها را ببینم.
0 out of 5

از اندوهی به اندوهی دیگر

5.95 
برای اینکه بتوانم این زندگی را دو قدم پیش ببرم باید دست‌کم ده‌نفر باشم اما من سه‌نفر بیشتر نیستم یکی که دوستت دارد یکی که رفته کمک بیاورد و دیگری که زیر دست‌وپا مانده است
0 out of 5

ایسلانگرا: خانه و آرامگاه پابلو نرودا

4.95 
ایسلانِگرا، یا جزیره‌ی سیاه، خانه‌ی محبوب نافتالی ریکاردو ریس باسوالتو، متخلص به پابلو نرودا است. اما این خانه نه جزیره است و نه سیاه، بلکه نامش ظاهراً برگرفته از صخره‌ی سیاهی است که در نزدیکی آن‌جا در احاطه‌ی اقیانوس آرام است. این موزه که روزگاری اقامتگاه پابلو نرودا و همسر سومش ماتیلده اوروتیا بود، امروزه آرامگاه آن دو و میزبان...
0 out of 5

به چهل سالگی ات رسیده ام

5.25 
انار سرخ بود شبیه زنی که می شد من باشم در میانۀ تابستان هنگام که هزار پاره شد از «حقیرترین» دانه هایش دختری لاغر زاده شد شبیه من در انتهای آبان . . .
0 out of 5

ده و ده دقیقه و سی ثانیه

7.55 
گفتم: «اختراع قطار از اول هم اشتباه بوده یک اتوموبیل تنها می‌تواند چند پدر را با خودش ببرد، یک اتوبوس چندین پدر، امّا یک قطار می‌تواند از شهری کوچک، یتیم‌خانه‌ای بزرگ بسازد»
0 out of 5

قسمت عمیق قسمت کم عمق

6.25 
در استخر خالی هیچ اتفاقی نمی‌افتد نه کودکی برای اولین‌بار شیرجه می‌زند نه مردی برای آخرین‌بار شنا می‌کند نه زنی تارِ مویی سمج را پس می‌زند از کُنج لبش   در استخر خالی هیچ اتفاقی نمی‌افتد اگر خالی را اتفاق ندانیم اتفاق‌ها همه قبل از لحظۀ خالی افتاده‌اند
0 out of 5

گزیده اشعار فریدون مشیری

14.95 
بى‌تو، مهتاب‌شبى باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.   در نهانخانۀ جانم، گل ياد تو، درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد :   يادم آمد كه شبى با هم از آن كوچه گذشتيم پر گشوديم...
0 out of 5

گوزن در بوران شدید

5.95 
در شعرم چند «سین» آوردم تا حسّ سکوت القا شود ولی صدا در کلمات منفجر شد   ماهم، بعدِ چارده شیرازِ بعدِ وکیل عباس صفاری بعدِ کبریت خیس؛ اتفاقی که افتاد و شکست!
در حال بارگذاری ...