سبد خرید

0 out of 5

پیش‌روی

9.25 
در این لحظه متی جیمسن برگشت و مقابل چشمانش دختربچه ای را دید که زندگی اش را تسخیر کرده بود. پرل زیر دامنش شلوار آبی سربازان اتحاد را پوشیده بود و کمربند یونیفرم را دور کمرش سفت بسته بود و توده ای از حوله ی سفید در دست داشت. موهایش بلند شده بود و از پشت سفت بسته بودشان. متی...
0 out of 5

جایی برای پیرمردها نیست

12.95 
من یه پسر رو تو هانتسویل به اتاق گاز فرستادم. فقط یکی، نه بیشتر. خودم دستگیرش کردم و شهادت دادم. دو سه باری اون جا رفتم و باش ملاقات کردم. سه بار. بار آخر روز اعدامش بود. مجبور نبودم برم ولی رفتم. معلومه که نمی خواستم. دختر چهارده ساله ای رو کشته بود، و همین الان بهتون بگم که من...
در حال بارگذاری ...