سبد خرید

0 out of 5

عقاید یک دلقک

16.55 
قسمت هایی از کتاب عقاید یک دلقک وقتی وارد شهر بن شدم، هوا تاریک شده بود. هنگام ورود، خودم را مجبور کردم تن به اجرای تشریفاتی ندهم که طی پنج سال سفر های متمادی انجام داده بودم: پایین و بالا رفتن از پله های سکوی ایستگاه راه-آهن، به زمین گذاشتن ساک سفری، تحویل بلیط، خرید روزنامه ی عصر از کیوسک،...
0 out of 5

نان سال‌های جوانی

5.95 
قسمت هایی از کتاب نان سال های جوانی بعدها اغلب راجع به این موضوع فکر می کردم که اگر دنبال هدویگ به راه آهن نمی رفتم، چه می شد: وارد یک زندگی دیگر می شدم، درست مثل این که آدم اشتباها وارد قطار دیگری شود. وقتی به عنوان کارآموزی شانزده ساله، آن هم تنها به شهر آمدم، مجبور بودم که...
در حال بارگذاری ...